دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
نودهشتیا

دانلود داستان زندگی سرما زده

اولین پاییزی است که مادربزرگ نیست.

کنج خانه نشسته و به جای خالی مادربزرگ خیره شده است.

به آرامی کنارش می نشینم؛اصلا متوجه آمدنم نمی شود!

آهسته صدایش می زنم؛صدا زدن های مکررم را پاسخ گو نمی شود..نبود مادربزرگ بیشتر از همه روی او تاثیر گذاشته است!

مکررا که اسمش را صدا می زنم،بی حرف از جایش بلند می شود و صندوقچه ی کوچکی را از اتاق رو به رویی می آورد…رو به رویم می نشیند و صندوقچه را باز می کند.

زیر لب آهسته می گوید:مادربزرگ همیشه می گفت”پاییز بار و بندیلش را جمع نمی کند که برود و جایش را به زمستان بدهد؛پاییز فقط یخ می زند و ما اسمش را زمستان می گذاریم.”

_پس نقش برف و باران چه می شود؟

لبخند کمرنگی شاپرک مانند روی لب های ترک خورده اش جای می گیرد:

هرسال پاییز که یخ می زد،باران هم یخ می زد و برف می شد.درخت یخ می زد و بی برگ می شد.قلبمان هم یخ می زد و بی احساس می شد.

بهت زده نگاهش می کنم…عجیب تفسیر می کند سرما را!

_امسال باران نبارید که!

_پاییزِ امسال اصلا یخ نزد که زمستان شود.

_یعنی پاییز ماند؟

_نه!امسال نه پاییز بود،نه زمستان…

آهی می کشد و ادامه می دهد:

گویا چشمه ی اشک آسمان خشک شده بود.

_دوست داشتی زمستان می شد یا پاییز؟

نگاهش را به سمت پنجره سوق می دهد:

_نگاه کن!کهنه درختِ بی برگِ باغچه ی پیرِ مادربزرگ با شکوفه هایش خشک شد…

نگاه بهت زده ام را که می بیند می گوید:

_مادر بزرگ می گفت زمستان قلب ها را سرد می کند.

_واقعا سرد می کند؟

_شاید!

رد نگاهش را دنبال می کنم و به درخت توت کهنسالِ خشک شده می رسم:

_امسال هم پاییز تمام می شود.

استکانِ چایی اش را بر می دارد و جرعه ای می نوشد.

دوباره خیره ی حیاطِ یخ زده می شود و می گوید:

_تمام عمر همین است؛فصل های مختلفِ زندگی می گذرند و به پایان می رسند.

حتما بخوانید

  • اشتراک گذاری
https://98ia3.ir/?p=4383
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

*

code

امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
  • هانی پری : ممنونم از لطف‌ و نگاه گرمی که لایق دونستین...
  • VIOLET.17 : پری دریایی-^ مبارکه قشنگ ویو*-*...
  • n : ممنون از همراهی صمیمانه‌ات عزیزجان هانی❤...
  • Narges.85 : خیلی خیلی داستان زیباییست و از همه بهتر، قلم توانا و بی‌نظیر شماست که باعث میشه...
  • P.n : هیچ کلمه ای نمیتونه رمانت رو توصیف کنه جان دلم:)) اثار قلمت خیلی دوست داشتنیه و...
  • کاکائو : زیباست...
  • ماهی : عالی...
  • admin : دوست عزیز این لینک دانلود نداره برای معرفی هست...
  • admin : سلام عذر میخوام سایت رو پالایش میکنیم ب زودی میزارم لینکشو...
  • helia : هرچی ازش تعریف کنم کم گفتم واقعا زیبا بود خسته نباشی...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.