دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
نودهشتیا

دانلود داستان زمستان مرگ نودهشتیا

نام داستان :‌ زمستان مرگ
نویسنده: پگاه. زن. پ _کاربر انجمن نودهشتیا
ژانر: اجتماعی ، غمگین
<<www.98ia3.ir>>

خلاصه:
مرا به آسمان می کوبد و از دلتنگی، باران می بارد و من در سکوت زمستان، به پیشواز مرگ می روم!
این داستان، روایت گر زندگی دخترک یتیمی است که ترس از محکوم شدن به زندگی ابدی در یتیم خانه را دارد؛ به همین دلیل، او تصمیم می گیرد که…

پیشنهاد ما

مقدمه:
_ تو کی هستی؟
_مرگ!
_ کی؟
_ مرگ! گوش کن. می توانم بنشینم؟
_ گفتم تو کی هستی؟
_ مرگ! یک لیوان آب می‌ آوری؟
_ مرگ؟ یعنی چی؟
_ چت شده؟ این لباس سیاه و صورت سفیدم رو نمی‌بینی؟
_ چرا!
_ الان هالووینه؟
_ نه!
_ پس من مرگم دیگه! حالا میشه یک لیوان آب یا فِرِسکا بدی دستم؟
_ اگر این یک شوخیه…
_ شوخی چیه؟ ببینم تو…
” مرگ در می زند… و هنوز قصه بر یاد است، وین سخن آویزه ی لب:
که می افروزد؟ که می سوزد؟
چه کسی این قصه را در دل می اندوزد؟
در شب سرد زمستانی…
کوره ی خورشید هم، چون کوره ی گرم چراغ من نمی سوزد!”
***************
آسمان سیاهِ سیاه بود، هوا هم خیلی سرد شده بود. دندان هایم به شدت داشتند به هم می خوردند و پوست کف دستم، چروک برداشته بود. پوست پشت دستم سوزن سوزن می شد و اصلا نمی توانستم انگشت هایم را خم کنم. دیگر پاهایم را احساس نمی کنم، از سرما یخ زده اند. دستانم و همین طور نوک انگشتانم، از سرما ذوق ذوق می کند. انگشت های سرخ شده ام را به سختی، چند بار باز و بسته کردم، نزدیک دهانم بردم و ها کردم، بخاری غلیظ جلوی صورتم، برای چند ثانیه جمع شد. راه افتادم. دو سه بار نزدیک بود لیز بخورم که خودم را به کنار دیوارهایی که آن ها هم یخ زده به نظر می رسیدند نگه داشتم. کوچه ها را یکی بعد از دیگری، بدون این که بدانم به کجا می رسند رد می کردم، تا شاید راهی به خیابان اصلی پیدا کنم.
آدم های اطرافم هم، هرکدام با پالتو ها و بارانی ها و کاپشن های ضخیم و رنگارنگشان و بعضی هایشان هم با چترهای کوچک و بزرگ روی سرشان، در حالی که بخارهای غلیظی جلوی دهانشان را می گرفت، با احتیاط از کنارم می گذشتند.

پیشنهاد نودهشتیا

  • اشتراک گذاری
https://98ia3.ir/?p=5822
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

*

code

امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
  • سحر : دوست دارم رمانهای نودهشتیارو عالین...
  • غزاله : عالیه سحرجان موفق باشی...
  • otayehs : فدای شما بشم انرژیِ خوش قلمم...
  • نگار : رمان متفاوتی بود علاقه مند شدم به ژانر ترسناک...
  • n : رمان بصورت آنلاین در کانال تلگرامی نویسنده پارت‌گذاری می‌شود....
  • لیندا : چجوری میشه دانلودش کرد؟...
  • Narges.sh : داستانی بسیار خوب و تراژدی نابی بود. قلم زیباتون سبب شد از خوندن این داستان نهای...
  • عاطفه شعبان پور : سلام جانم این رمان در حال حاضر فقط در همین صفحه برای دانلود قرار داره که میتونید...
  • عاطفه شعبان پور : سلام خیلی ممنون بنظرم اگر منت بگذارید ئ مطالعه کنید بهتره تا من بخوام بگم پایانش...
  • ROSHANA ESMAILZADEH : فدات بشم الیف مهربونم...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.