دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
نودهشتیا

دانلود داستان خاطره گمشده نودهشتیا

نام داستان کوتاه: خاطره گمشده
نویسنده: hestia کابر انجمن نودهشتیا
ژانر: اجتماعی
خلاصه: راجع به دخترکی دبستانی ،که اتفاقی تمام دنیایش را می سوزاند.

باد چه وحشیانه، به در ودیوار اتاق می کوبد و مثل گرگی زخم خورده، زوزه می کشد.مهتاب، چه غریبانه از پنجره ی اتاق سرک می کشد. شاید می خواهد از احوال دخترکی در هم شکسته خبردار شود. همان دخترکی که، روی یکی از نیمک های سوخته نشسته و اشک در کاسه ی چشمانش شنا می کند.
دخترکی پریشان، در انتهای اتاق روی نیمکتی که گویی خاکستر مرگ بر روی آن پاشیده اند نشسته است و به تخته سیاه خیره شده است.تخته سیاهی که روزگاری دفترنقاشی کودکانی پرنشاط بود!

پیشنهاد ما

کودکانی که، هر کدام زندگی شان مانند همان نیمکت سوخته شده است.
دخترک آه می کشد. گویی خاطره ای کودکانه در مخیله اش جان گرفته؛ خاطره ای که مانند سایه ای روی زندگی اش چنپره انداخته است. دستان دخترک، روی نیمکت کشیده می شود. گویی با نوازشش با او همدردی می کند. دستان بی جانش را به نیمکت تکیه داده و بدن نحیفش را بلند می کند. قدم های سنگینش، روی زمین کشیده می شود. چشمان دخترک، بی مهابا در اتاق می گردد. انگار دنبال خاطره ای است. خاطره ای گمشده!خاطره ای که می خواهد آن را جایگزین همان سایه ی شوم کند. اما، خاطره هیچ جای اتاق نیست! گویی از ظلمت دیوانه کننده اتاق فرار کرده است!
ردپایش همه جا هست. ردپایی درخشان! ردپایی که به پنجره ختم می شود. مثل این که از پنجره فرار کرده!
صدای پای دخترک، با صدای باد آمیخته شده وسمفونی خوفناکی به پاکرده! در و دیوار اتاق، همزاد همان نیمکت سوخته است. پاهای دخترک او را به جایی می کشانند. جایی که شاید، دخترک هیچ خوشش نیاید!
پاهایش از حرکت ایستاد. چشم های دخترک، به پایین لغزید! جسمی سیاه، روی زمین فرش گسترانده. دخترک، به چشم یک متهم آن جسم را نگاه می کند.
مهتاب سرش را داخل اتاق می کند تا کمی نور بیافشاند و بفهمد آن جسم چیست؟ در نور مهتاب جسم تاریک رخ می تاباند. بخاری نفتی کوچکی بود که روزگار او را هم رنگ دل سیاهش کرده بود.
نفس دخترک خس خس می کرد. گویی چیزی راه نفسش را بند آورده! به دید تحقیر متهم را نگریست و بعد با پای نیمه جانش، آن را به گوشه ای پرت کرد.
صدای تحقیر شدن بخاری نفتی در اتاق پیچید و بعد، متهم در سیاهی محو شد.

پیشنهاد نودهشتیا

دانلود رمان جدید

  • اشتراک گذاری
تبلیغات
https://98ia3.ir/?p=5850
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • marjan
    جمعه 8 نوامبر 2019 | 5:30 ق.ظ

    سلام
    لطفا لینک PDF رو درست کنید خطای ۴۰۴ هستش

    • admin مدیر سایت
      جمعه 8 نوامبر 2019 | 12:48 ب.ظ

      درست شد

  • Ssappid
    پنج‌شنبه 14 نوامبر 2019 | 7:06 ق.ظ

    واقعارمان هفت صفحه ست

    • hestia
      جمعه 15 نوامبر 2019 | 7:15 ق.ظ

      عزیزم داستان کوتاهه نه رمان

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

تبلیغات
تبلیغات
امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
  • هستی : لینک دانلود گذاشتین؛اما چیزی برای دانلود نیست...
  • niayesh1389 : نسترن عزیزم زحمت کش انجمن رمانت فوق العاده و بسی زیبا بود برات آرزوی موفقیت، سلا...
  • admin : سلام روی کادر قرمز رنگ دانلود با فرمت پی دی اف بزنید...
  • بی نام : سلام خیلی قشنگ بود اینکه احساسش واقعی بود و واقعا به حال افتاب گریه کردم خسته نب...
  • پری : من فصل اولشو خوندم عالی بود اما متاسفانه نتونستم هنوز فصل دومشو بخونم دان نمیشه...
  • shirin : سلام شب شما بخیر تبریک بابت قلم زیباتون تا اینجا که از قلم نویسنده لذت بردم موضو...
  • مهری : رمان خوبی بود از این جهت که به واقعیت نزدیک تر بود و مثل خیلی از رمانا تخیلی و ت...
  • ریحانه محمدی : داستانش زیبابود به خصوص که تجربه ای از احتیاط بیشتر یک زن در مواجه با مرد غریبه...
  • طبیه شیرازی : خیلی قشنگ بودومتفاوت ممنون...
  • مهسا : متاسفانه من نمیدونم چرا نمیتونم دانلود کنم نسخه PDF رو شما کمکم میکنید؟...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.