دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
نودهشتیا

دانلود داستان ته دیگ شانس نودهشتیا

به نام خداوند نان آفرین / و دندان و نان توامان آفرین
نام داستان: ته دیگ شانس.
نام نویسنده: مهسا اسلامی _ کاربر انجمن نودوهشتیا.
ژانر: طنز_عاشقانه_کلکلی.
خلاصه: یه پسر داریم شاه نداره صورتی داره ماه نداره( البته چاله چوله هاش رو داره) از خوشگلی تا نداره( زر میزنه چهارتا تا خورده) این آقا پسر ما آخر شانسِ.( چیه؟ خوشحال شدی؟!) عاشق دختر همسایشون میشه که میفهمه… ( نه خداوکیلی اینم من بگم؟!)

پیشنهاد ما

مقدمه:
در هیاهوی زندگی دریافتم:
چه بسیار دویدن ها، که فقط پاهایم را از من گرفت،
در حالی که گویی ایستاده بودم..
چه بسیار غصه ها، که فقط باعث سپیدی موهایم شد،
در حالی که قصه ای کودکانه بیش نبود..
دریافتم: کسی هست که اگر بخواهد “می شود”
و اگر نخواهد “نمی شود”
مهراب
وای خدایا! صبح شد دوباره؟! (نه حتما می خواستی شب شه دوباره؟!) ایش! کی با تو بود؟ بیخیال جر و بحث با خوم شدم و تا خواستم بلند شم… شپلق! دستم و گذاشتم روی نشیمنگاه محترمم و با گریه الکی گفتم:
-آخ خدایا! چرا من همیشه باید موقع بلند شدن از تخت بخورم زمین؟! خدایا جون من زیر من رو خاموش کن. ته دیگ شدم از بس شانس دارم.
لنگون لنگون بلند شدم و رفتم دست به آب(هان چیه؟ شما نمی گین دست به آب؟ آها شما باکلاسین میگین توالت. ای به حق کلثوم یه روزی وقتی نشستین و دارین پرنده بازی( انگری برد) می کنین و با کمال آسودگی کار خودتون رو می کنین گوشیتون بی افته تو توالتتون) کارم که تموم شد بلند شدم و ( نه می خواستی بشینی) رفتم به سمت دستشویی، دست و صورتم و شستم و مسواکم رو هم زدم( بعله کیف کنین مهراب چه پسر خوبیه). از دست به آب اومدم بیرون و یه دست تیپ اسپرت آبی بنفش زدم ؛ از اتاق خارج شدم، به سمت آشپزخونه رفتم و به مامان و مهرسا سلام کردم. پشت میز نشستم و ماست و خیار رو گذاشتم جلوم و شروع کردم به خوردن. (هان؟ دوباره چیه؟ مگه شما ماست و خیار نمی خورین؟ من دوست دارم صبح بخورم. مفتشین؟!) بعد از تموم شدن صبحانه از مامان خداحافظی سرسری کردم و رو به مهرسا گفتم:
-مهری اگه با من می خوای بیای بدو.
مهرسا همون طور که لقمه اش رو قورت می داد گفت:
– جون! چه عجب داداش خوشگله ما خواست ما رو برسونه؟!
با لحن مثلا عصبی گفتم:

پیشنهاد نودهشتیا

  • اشتراک گذاری
لینک های دانلود
https://98ia3.ir/?p=6030
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

*

code

امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
  • سحر : دوست دارم رمانهای نودهشتیارو عالین...
  • غزاله : عالیه سحرجان موفق باشی...
  • otayehs : فدای شما بشم انرژیِ خوش قلمم...
  • نگار : رمان متفاوتی بود علاقه مند شدم به ژانر ترسناک...
  • n : رمان بصورت آنلاین در کانال تلگرامی نویسنده پارت‌گذاری می‌شود....
  • لیندا : چجوری میشه دانلودش کرد؟...
  • Narges.sh : داستانی بسیار خوب و تراژدی نابی بود. قلم زیباتون سبب شد از خوندن این داستان نهای...
  • عاطفه شعبان پور : سلام جانم این رمان در حال حاضر فقط در همین صفحه برای دانلود قرار داره که میتونید...
  • عاطفه شعبان پور : سلام خیلی ممنون بنظرم اگر منت بگذارید ئ مطالعه کنید بهتره تا من بخوام بگم پایانش...
  • ROSHANA ESMAILZADEH : فدات بشم الیف مهربونم...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.