خانه » داستان » دانلود داستان به سازم برقص نودهشتیا
دانلود داستان به سازم برقص نودهشتیا

دانلود داستان به سازم برقص نودهشتیا

دانلود داستان به سازم برقص نودهشتیا

دانلود داستان به سازم برقص نودهشتیا

دانلود داستان به سازم برقص نودهشتیا

به سازم برقص

(زهرا رمضانی)کاربر نودهشتیا

۲۷/۱۲/۹۹
ژانر : تراژدی و اجتماعی
صفحه آرا: _Hadiseh_
طراح جلد: Sadat.82
ویراستار: Healer2000
تعداد صفحه:۲۱
تهیه شده در انجمن نودهشتیا

WWW.98IA3.IR

خلاصه:

گاهی زندگی آن جور که به آن می‌نگری، خودش را نشان نمی‌دهد. آنقدر زننده و قیرگون است که دوست داری از آن راحت شوی، دیدن سختی دیگران آنقدر برایت دشوار و معضل است که حاضری بمیری تا عاشقانه هایت در آرامش باشند. کاش گاهی، این چرخه به ساز آدم های خدازده هم برقصد و زندگی آنان را نیز مشعوف کند.

پیشنهاد ما

داستـان کوتـاه هـالـه مسـمـوم | «Ara» کاربر انجمن نودهشتیا

داستان غُچّی | هانیه.پ کاربر انجمن نودهشتیا

دست هام رو جلو بردم و با چشم های خسته و دردمند منتظر بودم تا هرچه سریع تر، دستبند های فلزی به دستم بسته بشه. صدای گریه و شیون مردم و رفت آمد تو دادگاه اذیتم می‌کرد. دوست داشتم هر چه زودتر وارد اتاق محاکمه بشم و از شر اون صداهای منفی راحت بشم.
سرباز با دستور مافوقی که دقیقا رخ به رخ من ایستاده بود، دستبند رو به دست هام بست، سردی نقره‌ای های فلزی تا مغز استخوونم پیش رفت و من رو تنها به زدن تلخند مجبور کرد.
خودم خواستم، خودم دست به چنین کاری زدم و حالا خودم باید تاوان پس بدم، تنها دلم برای خواهر دوردانه ام ماهور و مادر زجر کشیده و بدشگونم می‌سوخت. این دو آدم جز من کسی رو ندارن!
با اون دمپایی های آبی رنگ که سایز پام هم نبود شروع به حرکت کردم، یکی از بازوهام توسط همون سربازی که این قلاده سرد رو به دست هام بسته بود، گرفتار شده بود.
لخ- لخ کنان راه می‌رفتم تا وقتی که به اتاق دادگاهی که طبقه دوم یه آپارتمان کلنگی بود رسیدم.
چشم هام از بی‌خوابی که بیشترش بخاطر درگیری فکری که برای امروز داشتم، می‌سوخت. سرم گیج می‌رفت و از شدت گشنگی پاهام به لرزش افتاده بود.

پیشنهاد نودهشتیا

دانلود داستان همای فروغ نما نودهشتیا

دانلود رمان پرتگاه ناپیدا نودهشتیا

باکس دانلود
    زمینه دلخواه های شما - به فایل راهنما مراجعه کنید


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است