دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia
نودهشتیا

دانلود داستان اُ منفی نودهشتیا

دانلود داستان اُ منفی نودهشتیا

دانلود داستان اُ منفی نودهشتیا

داستان کوتاه
خلاصه: گروه خونی O تنها گروه خونی‌است که فقط می‌تواند از هم گروه خود خون دریافت کند، حال تفکر کن روزی برسد که کمبود خون را در خود حس کنی و نیاز انبوهی به خون داشته باشی! تصور کن روزی رخت بیمارستان برتن داری و در انتظار یک قطره، آری تنها یک قطره خون بَس نشستی، چه می‌کنی؟ چطور به خود امید واهی می‌دهی که همچنان زندگی را می‌توان زیست؟
پ.ن: این داستان‌کاملا واقعی است و تمام تلاش های لازم انجام شده تا درست عین واقعیت نوشته شود.

مقدمه: از پشت پنجره‌ی زندگانی به قاب مقابلش چشم دوخت و لبخند زد؛ پنجره‌ای که شهرش را مقابل چشمانش رسوا می‌کرد.
با کاوش به عابرانِ در حال گذر چشم دوخت. یک به یک از خیابان های طویل و زیبا گذر می‌کردند بدان آنکه حتی نیم نگاهی نثارِ اطرافشان کنند.
روزی که خود نیز عابر این خیابان شد از مردی پرسید که چطور مردم بدان آنکه به خیابان نگاه کنند از آن می‌گذرند؟!
مرد لبخندی بر لبانش چیره شد و گفت:
– مقصود را بنگر، تَه تمام این آبادی ها حتی اگر جهنم هم باشد بالاتر از آن‌چیزی نیست، هر چه زودتر بروی، کوله‌ات سبک تر است. حال با من هم قدم می‌شوی؟
یادش نمی‌آمد چه جواب داد! رفتن یا ماندن؟!

پیشنهاد ما
داستان کوتاه سلسال | helia.z کاربر انجمن نودهشتیا
داستان کوتاه چیترا/ زهرا رمضانی کاربر انجمن نودهشتیا

قهقهه‌ای زد و به روپوش سپید رنگ‌ پزشک چشم دوخت.
– یعنی… چی باید… بستری بشم؟
دلیل خنده‌های هیستریکش اندکی برایش گنگ بود، گویی گلویش را در تنگنایی قرار داده بودند و طوری آن را می‌فشردند که دگر نتوانست کامی عمیق از هوای اطرافش بگیرد.
– کم خونی حالتون رو بدتر کرده گفتم هرچه زودتر یک کسی رو پیدا کنید که بهتون خون بده، ولی انگار که شما اهمیتی ندادید، آقای جوادی می‌دونید اگه همین جوری پیش بره چی میشه؟ کم خونی باعث میشه خدایی نکرده بمیرید.
لرز روی تنِ مِهدی جاخوش کرد، از حالت رخسارش می‌شد به داغان بودن حالش پی برد، دگر لبخند رو لبش نَنِشست، چه برسد قهقهه‌ای همانند دقایق قبل!
با تردید به عینک مستطیل شکل دکتر و در نهایت چشم های مشکی رنگش چشم دوخت و گفت:
– نمیشه بستری نشم؟
اخمی ما بین ابروان پزشک نشست و دستی لای موهای پرپشت جوگندمی‌اش کشید:
– نه، وضعتون تا حدِ زیادی وخیم هستش، اینکه تحت نظر باشید هم برای شما خوبه هم خیال من و راحت می‌کنه.
فضای سفید رنگ اتاق پزشک کاملا ناگهانی در دیدگاه مِهدی رنگِ تیره به خود گرفت، نمی‌توانست بستری بودن در بیمارستان را تحمل کند.
جوشش اشک را در چشمانِ مشکی‌اش حس کرد و با بغضی که از گلویش انعکاس یافته بود نالید:
– کِی بستری بشم؟

پیشنهاد نودهشتیا
دانلود رمان پسر خوبی شدم نودهشتیا
دانلود داستان پلکان معکوس نودهشتیا

  • اشتراک گذاری
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: اُ منفی
  • ژانر: تراژدی_ عاشقانه_ اجتماعی
  • نویسنده: روشنا اسماعیل‌زاده
  • ویراستار: زهرا بهمنی
  • طراح کاور: _HADISEH_
  • تعداد صفحات: 29
  • منبع تایپ: انجمن نودهشتیا
https://98ia3.ir/?p=11780
لینک کوتاه مطلب:
نظرات این مطلب
  • Narges.sh
    جمعه 4 ژوئن 2021 | 11:30 ق.ظ

    داستان زیبایی هست و قلم شما هم بی‌نظیره روشنا جانم. ایالله آثار دیگت رو هم ببینم❤

  • eliif
    جمعه 4 ژوئن 2021 | 1:53 ب.ظ

    روشنکی چه کرده همه رو دیوونه کرده
    عالی بود دختر
    به امید موفقیت های بیشترت

  • ROSHANA ESMAILZADEH
    یکشنبه 6 ژوئن 2021 | 7:59 ق.ظ

    ممنونم ازت خوشگل من

  • ROSHANA ESMAILZADEH
    یکشنبه 6 ژوئن 2021 | 8:00 ق.ظ

    فدات بشم الیف مهربونم

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وبسایت

امکانات سایت
درباره سایت
بزرگترین سایت رمان داستان دلنوشته نودهشتیا
آخرین نظرات
  • fari : چطوری میتونم دانلود کنم؟ هرچی میزنم رو لینک دان نمیشه...
  • fari : چطور نیتونم دانلود کنم ؟؟؟ هرکارب میکنم نمیشه...
  • آرشیدا : چطور میشه دانلودش کرد ؟...
  • mahjoobe : chert bood...
  • دلربا : قلمتتت سبز...
  • دلربا : قامت سبز...
  • دلربا : عاااشقشمم دست به قلمش عالیه همیشه قامت سبز الهی...
  • سمیرا : چرا نمیشه دانلود کرد...
  • عسل : میشه کمک کنین چحور دانلد کنیم لینکی برای من نمیاد:(...
  • سنبل : هیچکدوووووووم از رماناتون رو نمیتونم دان کنم چراااااااااااا؟...
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " دانلود رمان | نودهشتیا | رمان جدید 98ia " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.